اموزه های قران وعترت و نماز
نويسندگان
پيوندهای روزانه

شرايط لباس نمازگزار

مسأله 806. لباس نمازگزار شش شرط دارد:

اول ـ آن كه پاك باشد.

دوم ـ آن كه مباح باشد.

سوم ـ آن كه از اجزاء مردار نباشد.

چهارم ـ آن كه از حيوان حرام گوشت نباشد.

پنجم و ششم ـ آن كه اگر نمازگزار مرد است لباس او ابريشم خالص و طلا بافت نباشد و تفصيل اينها در مسائل آينده گفته مي‎شود.

شرط اول

مسأله 807. لباس نمازگزار بايد پاك باشد، و اگر كسي عمداً با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است.

مسأله 808. كسي كه نمي‎داند با بدن و لباس نجس نماز باطل است، اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، بنابر احتياط لازم نمازش باطل مي‎باشد.

مسأله 809. اگر به واسطه ندانستن مسأله، چيز نجسي را نداند نجس است، مثلاً نداند عرق كافر نجس است و با آن نماز بخواند نمازش باطل‎است بنابر احتياط لازم.

مسأله 810. اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس شده است و بعد از نماز بفهمد، نماز او صحيح است ولي احتياط مستحب آن است كه اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند.

مسأله 811. اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

مسأله 812. كسي كه در وسعت وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن يا لباس او نجس شود و پيش از آن كه چيزي از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتي كه آب كشيدن بدن يا لباس، يا عوض كردن لباس، يا بيرون آوردن آن، نماز را به هم نمي‎زند، بايد در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض نمايد، يا اگر چيز ديگري عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد، ولي چنان چه طوري باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض كند، يا بيرون آورد، نماز به هم مي‎خورد و يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مي‎ماند، بايد نماز را رها كند و با بدن و لباس پاك نماز بخواند.

مسأله 813. كسي كه در تنگي وقت مشغول نماز است، اگر دربين نماز لباس او نجس شود و پيش از آن كه چيزي از نماز را با نجاست بخواند، بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتي كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نماز را به هم نمي‎زند و مي‎تواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگري عورت او را پوشانده لباس را بيرون آورد و نماز را تمام كند اما اگر چيز ديگري عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمي‎تواند آب بكشد يا عوض كند و بقدر تبديل يا تطهير و درك يك ركعت وقت ندارد در همان لباس نماز بخواند.

مسأله 814. كسي كه در تنگي وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود و پيش از آن كه چيزي از نماز را با نجاست بخواند ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتي كه آب كشيدن بدن نماز را به هم نمي‎زند، بايد آب بكشد و اگر نماز را به هم مي‎زند و بقدر تطهير و درك يك ركعت وقت ندارد، بايد با همان حال نماز را تمام كند و نماز او صحيح است.

مسأله 815. كسي كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنان چه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است.

مسأله 816. اگر لباس را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاك نشده نمازي را كه خوانده صحيح است.

مسأله 817. اگر خوني در بدن يا لباس خود به بيند و يقين كند كه از خون‎هاي نجس نيست، مثلاً يقين كند كه خون پشه است، چنان چه بعد از نماز بفهمد از خون‎هايي بوده كه نمي‎شود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است.

مسأله 818. اگر يقين كند خوني كه در بدن يا لباس اوست خون نجسي است كه نماز با آن صحيح است مثلاً يقين كند خون زخم و دمل است، چنان چه بعد از نماز بفهمد خوني بوده كه نماز با آن باطل است، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

مسأله 819. اگر نجس‎بودن چيزي را فراموش كند و بدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد و در حال فراموشي نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است. ولي اگر بدنش با رطوبت به چيزي كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و بدون اين كه خود را آب بكشد، غسل كند و نماز بخواند، غسل و نمازش باطل است و نيز اگر اعضاء وضو با رطوبت به چيزي كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و پيش از آن كه آنجا را آب بكشد وضو بگيرد و نماز بخواند، وضو و نمازش باطل مي‎باشد.

مسأله 820. كسي كه يك لباس دارد، اگر بدن و لباس نجس شود و به اندازه آب كشيدن يكي از آنها آب داشته باشد، بهتر اين است كه بدن را آب بكشد و با همان لباس نماز بخواند و احتياطاً هم به دستوري كه براي برهنگان است نماز را اعاده نمايد ولي اگر مثلاً نجاست يكي بول است كه اگر بخواهد با آب قليل آب بكشد بايد دو مرتبه آب روي آن بريزد و ديگري خون است كه يك مرتبه ريختن آب روي آن كافيست بايد آن را كه به بول نجس شده آب بكشد.

مسأله 821. كسي كه غيراز لباس نجس لباس ديگري ندارد، با همان لباس نماز بخواند و بنابر احتياط مستحب هم نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد به جا آورد.

مسأله 822. كسي كه دو لباس دارد، اگر بداند يكي از آنها نجس است و نداند كدام يك آنهاست، چنان چه وقت دارد، بايد با هر دو لباس نماز بخواند مثلاً اگر مي‎خواهد نماز ظهر و عصر بخواند بايد با هر كدام يك نماز ظهر و يك نماز عصر بخواند، ولي اگر وقت تنگ است، با يكي از آن دو لباس نماز بخواند كافي است.

شرط دوم

مسأله 823. لباس نمازگزار بايد مباح باشد و كسي كه مي‎داند پوشيدن لباس غصبي حرام است، اگر عمداً در لباس غصبي يا در لباسي كه نخ يا تكمه يا چيز ديگر آن غصبي است نماز بخواند، باطل است.

مسأله 824. كسي‎كه مي‎داند پوشيدن لباس‎غصبي حرام است، ولي نمي‎داند نماز را باطل مي‎كند، اگر عمداً با لباس غصبي نماز بخواند نمازش باطل است.

مسأله 825. اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبي است و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است ولي‎اگر كسي‎خودش لباسي را غصب نمايد و فراموش كند كه غصب كرده است و با آن نماز بخواند، نمازش باطل است بنابر احتياط لازم.

مسأله 826. اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبي است و در بين نماز بفهمد، چنان چه چيز ديگري عورت او را پوشانده است و مي‎تواند فوراً يا بدون اين كه موالات ـ يعني پي‎درپي بودن ـ نماز به هم بخورد، لباس غصبي را بيرون آورد، بايد آن را بيرون آورد و نمازش صحيح است ولي در صورت نسيان اگر خودش لباس را غصب كرده باشد گذشت كه بنابر احتياط لازم نماز را اعاده كند، و اگر چيز ديگري عورت او را نپوشانده، يا نمي‎تواند لباس غصبي را فوراً بيرون آورد، يا اگر بيرون آورد، پي‎درپي بودن نماز به هم مي‎خورد در صورتي كه به مقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را رها كند و با لباس غير غصبي نماز بخواند و اگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد و به دستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد.

مسأله 827. اگر كسي براي حفظ جانش با لباس غصبي نماز بخواند، يا مثلاً براي اين كه دزد لباس غصبي را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است.

مسأله 828. اگر با عين پولي كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد چنان چه در حال نماز به غصب بودن آن ملتفت باشد نماز خواندن در آن لباس باطل است، و در صورت عدم التفات نماز صحيح است، و اگر جاهل مقصر بحكم مسأله است بنابر احتياط لازم بايد نماز را اعاده كند.

شرط سوم

مسأله 829. لباس نمازگزار بايد از اجزاء حيوان مرده‎اي كه خون جهنده دارد يعني، حيواني كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن مي‎كند، نباشد، بلكه اگر از حيوان مرده‎اي كه مانند ماهي و مار خون جهنده ندارد لباس تهيه كنند، احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند.

مسأله 830. هر گاه چيزي از مردار مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته همراه نمازگزار باشد، اگر چه لباس او نباشد بنابر احتياط نمازش باطل است.

مسأله 831. اگر چيزي از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد، يا با لباسي كه از آنها تهيه كرده‎اند، نماز بخواند نمازش صحيح است.

شرط چهارم

مسأله 832. لباس نمازگزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد و اگر مويي از آن هم همراه او باشد، نمازش باطل است.

مسأله 833. اگر آب دهان يا بيني يا رطوبت ديگري از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنان چه تر باشد نماز باطل و اگر خشك شده و عين آن بر طرف شده باشد نماز صحيح است.

مسأله 834. اگر مو و عرق و آب دهان كسي بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، اشكال ندارد و هم چنين است اگر مرواريد و موم و عسل همراه او باشد.

مسأله 835. اگر شك داشته باشد كه لباسي از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در داخله تهيه شده باشد چه در خارجه، جايز است با آن نماز بخواند.

مسأله 836. تكمه صدفي و مانند آن كه معلوم نيست از حيوان حرام گوشت است، نماز خواندن با آن مانعي ندارد.

مسأله 837. پوشيدن خز خالص در نماز اشكال ندارد، و احتياط واجب آن است كه با پوست سنجاب نماز نخوانند.

مسأله 838. اگر با لباسي كه نمي‎داند يا فراموش كرده كه از حيوان حرام گوشت است، نماز بخواند نماز او صحيح است.

شرط پنجم

مسأله 839. پوشيدن لباس طلا بافت در هر حال براي مرد حرام و نماز با آن باطل است، ولي براي زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.

مسأله 840. زينت كردن به طلا ـ مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت مچي طلا ـ براي مرد حرام و نماز خواندن با آنها باطل است و احتياط واجب آن است كه از استعمال عينك طلا هم خودداري كند، ولي زينت كردن به طلا، براي زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.

مسأله 841. اگر مردي نداند يا فراموش كند كه انگشتر يا لباس او از طلا است يا شك داشته باشد و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است.

شرط ششم

مسأله 842. لباس مرد نمازگزار حتي عرقچين و بند شلوار او نيز بنابر احتياط بايد ابريشم خالص نباشد و در غير نماز هم پوشيدن آن براي مرد حرام است.

مسأله 843. اگر تمام آستر لباس يا مقداري از آن كه زيادتر از چهار انگشت بسته است ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براي مرد حرام و نماز در آن باطل است.

مسأله 844. پوشيدن لباسي را كه نمي‎داند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر، جايز است و نماز در آن اشكال ندارد.

مسأله 845. دستمال ابريشمي و مانند آن اگر در جيب مرد باشد، اشكال ندارد و نماز را باطل نمي‎كند.

مسأله 846. پوشيدن لباس ابريشمي براي زن، در نماز و غير نماز اشكال ندارد.

مسأله 847. پوشيدن لباس غصبي و ابريشمي خالص و طلا بافت و لباسي كه از مردار تهيه شده در حال ناچاري مانعي ندارد و نيز كسي كه ناچار است لباس بپوشد و لباس ديگري غير از اينها ندارد، مي‎تواند با اين لباس‎ها نماز بخواند.

مسأله 848. اگر غير از لباس غصبي و لباسي كه از مردار تهيه شده، لباس ديگري ندارد و ناچار نيست لباس بپوشد، بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز بخواند.

مسأله 849. اگر غير از لباسي كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگري ندارد، چنان چه در پوشيدن لباس ناچار باشد، مي‎تواند با همان لباس نماز بخواند و اگر ناچار نباشد، بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز را به جا آورد.

مسأله 850. اگر مرد غير از لباس ابريشمي خالص يا طلا بافت، لباس ديگري نداشته باشد، چنان چه در پوشيدن لباس ناچار نباشد، بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز را به جا آورد.

مسأله 851. اگر چيزي ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه به كرايه يا خريداري باشد، تهيه نمايد ولي اگر تهيه آن به قدري پول لازم دارد كه نسبت به دارايي او زياد است، يا طوري است كه اگر پول را به مصرف لباس برساند، بحال او ضرر دارد مختار است به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز بخواند، يا تحمل ضرر كند و با لباس نماز بخواند.

مسأله 852. كسي كه لباس ندارد اگر ديگري لباس باو ببخشد يا عاريه دهد، چنان چه قبول كردن آن براي او مشقت نداشته باشد، بايد قبول كند بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براي او سخت نيست، بايد از كسي كه لباس دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد.

مسأله 853. پوشيدن لباسي كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براي كسي كه مي‎خواهد آن را بپوشد معمول نيست و موجب توهين يا شهرت او مي‎شود حرام است، ولي اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد.

مسأله 854. احتياط واجب آن است كه مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد، ولي اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد.

مسأله 855. كسي كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد و لحاف او نجس يا ابريشم خالص يا از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد، احتياط واجب آن است كه در نماز، خود را با آن نپوشاند.

مواردي كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد

مسأله 856. در سه صورت اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است:

اول ـ آن كه به واسطه زخم يا جراحت يا دملي كه در بدن او است، لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد.

دوم ـ آن كه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم ـ كه تقريباً به اندازه يك اشرفي مي‎شود ـ به خون آلوده باشد.

سوم ـ آن كه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. و در دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است:

الف ـ آن كه لباس‎هاي كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد.

ب ـ آن كه لباس زني كه پرستار بچه است نجس شده باشد و احكام اين پنج صورت مفصلاً در مسائل بعد گفته مي‎شود.

مسأله 857. اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد چنان چه طوري است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براي بيشتر مردم سخت است، تا وقتي كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده مي‎تواند با آن خون نماز بخواند. و هم چنين است اگر چركي كه با خون بيرون آمده يا دوايي كه روي زخم گذاشته‎اند و نجس شده، در بدن يا لباس او باشد.

مسأله 858. اگر خون بريدگي يا زخمي كه به زودي خوب مي‎شود و شستن آن آسان است، و از درهم زيادتر است در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است.

مسأله 859. اگر جايي از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز بخواند. ولي اگر مقداري از بدن يا لباس كه معمولا به رطوبت زخم آلوده مي‎شود، به رطوبت آن نجس شود، نماز خواندن با آن مانعي ندارد.

مسأله 860. اگر از زخمي كه توي دهان و بيني و مانند اينها است، خوني به بدن يا لباس برسد در صورتي كه زيادتر از متعارف تجاوز به اطراف نكرده باشد نماز با آن صحيح است، اگر چه احتياط آن است كه با آن نماز نخواند و هم چنين است خون بواسير در صورتي كه دانه‎هايش بيرون نباشد، و اما با خون بواسيري كه دانه‎هاي آن بيرون است مي‎شود نماز خواند و مراعات اين احتياط لازم نيست.

مسأله 861. كسي كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خوني كه بيشتر از درهم است ببيند و نداند از زخم است يا خون ديگر احتياط اين است كه با آن نماز نخواند.

مسأله 862. اگرچند زخم‎در بدن باشد و بطوري نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتي همه خوب نشده‎اند، نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد ولي اگر به قدري از هم دور باشند كه هركدام يك زخم حساب‎شود، هر كدام كه خوب شد، بايد براي نماز، بدن و لباس را از خون آن آب بكشد اگر مجموع زيادتر از درهم باشد.

مسأله 863. اگر سر سوزني خون سگ يا خوك يا كافر، يا مردار، يا حيوان حرام گوشت يا حيض و بنابر احتياط خون نفاس يا استحاضه در بدن، يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است. ولي خون‎هاي ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاي بدن و لباس باشد در صورتي كه روي هم كمتر از درهم باشد، ـ كه تقريباً به اندازه يك اشرفي مي‎شود ـ نماز خواندن با آن اشكال ندارد.

مسأله 864. خوني كه به لباس بي‎آستر بريزد و به پشت آن برسد، يك خون حساب مي‎شود ولي اگر پشت آن، جدا خوني شود و به واسطه اتصال يك خون حساب نشود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود پس اگر خوني كه در پشت و روي لباس است روي هم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است.

مسأله 865. اگر خون، روي لباسي كه آستر دارد بريزد و به آستر آن برسد و يا به آستر بريزد و روي لباس خوني شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خون روي لباس و آستر، كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است.

مسأله 866. اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتي به آن برسد در صورتي كه خون و رطوبتي كه به آن رسيده به اندازه درهم يا بيشتر شود و اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است بلكه اگر رطوبت و خون به اندازه درهم، هم نشود و اطراف را هم آلوده نكند، نماز خواندن با آن اشكال دارد مگر آن كه آب در خون مستهلك شود.

مسأله 867. اگر بدن يا لباس خوني نشود ولي به واسطه رسيدن به خون، نجس شود ـ اگر چه مقداري كه نجس شده كمتر از درهم باشد ـ نمي‎شود با آن نماز خواند.

مسأله 868. اگر خوني كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگري به آن برسد ـ مثلاً يك قطره بول روي آن بريزد ـ نماز خواندن با آن جايز نيست.

مسأله 869. اگر لباس‎هاي كوچك نمازگزار مثل عرقچين و جوراب كه نمي‎شود با آنها عورت را پوشانيد نجس باشد ـ چنان چه از مردار، يا حيوان حرام گوشت درست نشده باشد ـ نماز با آنها صحيح است و نيز اگر با انگشتر نجس نماز بخواند اشكال ندارد.

مسأله 870. احتياط مستحب آن است كه چيز نجس كه ساتر عورت نباشد مانند دستمال و كليد و چاقوي نجس همراه نمازگزار نباشد.

مسأله 871. مادري كه پرستار بچه است و بيشتر از يك لباس ندارد، چنان چه نتواند لباس ديگر بخرد، يا كرايه كند و يا عاريه نمايد، هر گاه شبانه روزي يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگر چه تا روز ديگر لباسش به بول بچه نجس شود مي‎تواند با آن لباس نماز بخواند، ولي احتياط واجب آن است كه لباس خود را طرف عصر براي نماز ظهر و عصر آب بكشد و نيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولي ناچاراست كه همه آنها را بپوشد، چنان چه شبانه روزي يك مرتبه همه آنها را آب بكشد كافي است و در اين كه پرستار بچه اگر مادر او نباشد اين حكم را داشته باشد اشكال است.

مسأله 872. مردي كه پرستار بچه است اگر لباسش به بول بچه نجس شود نمي‎تواند با آن لباس نماز بخواند.

مستحبات لباس نمازگزار

مسأله 873. چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است: عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا و لباس سفيد و پاكيزه ترين لباس‎ها و استعمال بوي خوش و دست كردن انگشتر عقيق.

مكروهات لباس نمازگزار

مسأله 874. چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است و از آن جمله است: پوشيدن لباس سياه و چرك و تنگ و لباس شرابخوار و لباس كسي كه از نجاست پرهيز نمي‎كند و لباسي كه نقش صورت دارد و نيز باز بودن تكمه‎هاي لباس و دست كردن انگشتري كه نقش صورت دارد مكروه مي‎باشد.


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 18 بهمن 1391برچسب:, ] [ 17:18 ] [ محمد سلطانی نژاد ]

اذان و اقامه

مسأله 925. براي مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاي واجب يوميه اذان و اقامه بگويند، ولي پيش از نمازهاي واجب غير يوميه مثل نماز آيات، مستحب است سه مرتبه بگويند: «الصَّلاَة».

مسأله 926. مستحب است در روز اولي كه بچه به دنيا مي‎آيد يا پيش از آن كه بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند.

مسأله 927. اذان هيجده جمله است: «اللهُ أكْبَرُ» چهار مرتبه؛ «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ» «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله» «حَيَّ عَلي الصّلاة» «حَيَّ عَلَي الْفَلاَح» «حَيَّ عَلي خَيْرِ الْعَمَل» «اللهُ أَكْبَرُ» «لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله» هر يك دو مرتبه.

اقامه هفده جمله است يعني: دو مرتبه «اللهُ أكْبَرُ» از اول اذان و يك مرتبه «لا إِلَهَ إِلاَّ الله» از آخر آن كم مي‎شود وبعد از گفتن «حَيَّ عَلي خَيْرِ الْعَمَل»بايد دو مرتبه «قَدْ قامَتِ الصَّلاة» اضافه نمود.

مسأله 928. «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ الله»جزو اذان و اقامه نيست، ولي خوب است بعد از «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله»، به قصد قربت گفته شود.

ترجمه اذان و اقامه

اللهُ أكْبَرُ

خداي تعالي بزرگتر از آن است كه او را وصف كنند.

أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ الله

شهادت مي‎دهم كه نيست خدايي جز خداي يكتا و بي‎همتا.

أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله

شهادت مي‎دهم كه حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله پيغمبر و فرستاده خداست.

أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أمِيرَ المُؤمِنينَ وَلِيُّ الله

شهادت مي‎دهم كه حضرت علي عليه‌السلام أميرالمؤمنين و ولي خدا بر همه خلق است.

حَيَّ عَلَي الصَّلاَة

بشتاب براي نماز.

حَيَّ عَلَي الْفَلاَح

بشتاب براي رستگاري.

حَيَّ عَلي خَيْرِ الْعَمَل

بشتاب براي بهترين كارها كه نماز است.

قَد قامَتِ الصَّلاَة

به تحقيق نماز برپا شد.

لا إلَهَ إِلاَّ الله

نيست خدايي مگر خداي يكتا و بي‎همتا.

مسأله 929. بين جمله‎هاي اذان و اقامه بايد خيلي فاصله نشود و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد.

مسأله 930. اگر در اذان و اقامه صدا را در گلو بيندازد، چنان چه غنا شود، يعني: بطور آوازه‎خواني كه در مجالس لهو و بازيگري معمول است اذان و اقامه را بگويد حرام است و اگر غنا نشود مكروه مي‎باشد.

مسأله 931. اذان عصر و عشا از كسي كه بين ظهر و عصر و مغرب و عشا جمع مي‎كند ساقط مي‎شود خواه در موارد استحباب جمع باشد ـ مثل نماز عصر روز جمعه، و نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذيحجه است در عرفات، و نماز عشا شب عيد قربان براي كسي كه در مشعرالحرام است، و خواه مثل زن مستحاضه يا كسي باشد كه نمي‎تواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند و جمع بين نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا مي‎نمايد، يا غير اين موارد باشد كه به هر حال اذان عصر و عشا در صورت جمع مذكور ساقط مي‎شود هر چند سقوط در عصر روز عرفه در عرفات و در عشا شب عيد قربان در مشعر بطور عزيمت است، و در عصر روز جمعه اگر بخواهد اذان بگويد رجاءاً بگويد، و در غير اين سه مورد سقوط به نحو رخصت است فقط مستحاضه و مسلوس احتياط را به نگفتن اذان ترك نكنند و در صورتي اذان ساقط مي‎شود، كه با نماز قبلي هيچ فاصله نشود، يا فاصله كمي بين آنها باشد، و فاصله شدن نافله كافي است براي عدم سقوط اذان بنابر اقوي.

مسأله 932. اگر براي نماز جماعتي اذان و اقامه گفته باشند، كسي كه با آن جماعت نماز مي‎خواند، نبايد براي نماز خود اذان و اقامه بگويد.

مسأله 933. اگر براي خواندن نماز جماعت به مسجد برود و ببيند جماعت تمام شده، تا وقتي كه صف‎ها به هم نخورده و جمعيت متفرق نشده، مي‎تواند براي نماز خود، اذان و اقامه نگويد.

مسأله 934. در جايي كه عده‎اي مشغول نماز جماعت‎اند، يا نماز آنان تازه تمام شده و صف‎ها به هم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادي يا با جماعت ديگري كه بر پا مي‎شود نماز بخواند با شش شرط اذان و اقامه از او ساقط مي‎شود:

اول ـ آن كه نماز جماعت در مسجد باشد و اگر در مسجد نباشد، رجاءاً بگويد.

دوم ـ آن كه براي آن نماز اذان و اقامه گفته باشند.

سوم ـ آن كه نماز جماعت باطل نباشد.

چهارم ـ آن كه نماز او و نماز جماعت در يك مكان باشد؛ پس اگر نماز جماعت، داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان و اقامه بگويد.

پنجم ـ آن كه نماز او و نماز جماعت هر دو ادا باشد.

ششم ـ آن كه وقت نماز جماعت مشترك باشد، مثلاً هر دو نماز ظهر، يا هر دو نماز عصر بخوانند، يا نمازي كه به جماعت خوانده مي‎شود، نماز ظهر باشد و او نماز عصر بخواند، يا او نماز ظهر بخواند و جماعت نماز عصر باشد.

مسأله 935. اگر در يكي از شرط‎هايي كه در مسأله قبل گفته شد شك كند چنان چه رجاءاً اذان و اقامه بگويد مطابق با احتياط عمل كرده است.

مسأله 936. كسي كه اذان و اقامه ديگري را مي‎شنود مستحب است هر قسمتي را كه مي‎شنود آهسته بگويد.

مسأله 937. كسي كه اذان و اقامه ديگري را شنيده، چه با او گفته باشد يا نه، در صورتي كه بين آن اذان و اقامه و نمازي كه مي‎خواهد بخواند، زياد فاصله نشده باشد مي‎تواند براي نماز خود اذان و اقامه نگويد.

مسأله 938. اگر مرد اذان زن را با قصد لذت بشنود، اذان او ساقط نمي‎شود بلكه اگر قصد لذت هم نداشته باشد، ساقط شدن اذان اشكال دارد.

مسأله 939. هر گاه اذان و اقامه را فراموش كند و مشغول نماز شود اگر تا وارد ركوع ركعت اول نشده، يادش آمد، مي‎تواند نماز را رها كرده و پس از گفتن اذان و اقامه نماز را دوباره شروع كند.

مسأله 940. اقامه بايد بعد از اذان گفته شود و اگر قبل از اذان بگويند صحيح‎نيست.

مسأله 941. اگر كلمات اذان و اقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلاً «حَيَّ عَلَي الْفَلاَح» را پيش از «حَيَّ عَلَي الصَّلاَة» بگويد، بايد از جايي كه ترتيب به هم خورده دوباره بگويد.

مسأله 942. بايد بين اذان و اقامه فاصله ندهد و اگر بين آنها به قدري فاصله دهد، كه اذاني را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود، مستحب است دوباره اذان و اقامه را بگويد و نيز اگر بين اذان و اقامه و نماز به قدري فاصله دهد كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براي آن نماز اذان و اقامه بگويد.

مسأله 943. اذان و اقامه بايد به عربي صحيح گفته شود، پس اگر به عربي غلط بگويد، يا به جاي حرفي حرف ديگر بگويد، يا مثلاً ترجمه آنها را به فارسي بگويد صحيح نيست.

مسأله 944. اذان و اقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگر عمداً يا از روي فراموشي پيش از وقت بگويد باطل است.

مسأله 945. اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه، بايد اذان را بگويد، ولي اگر مشغول اقامه شود و شك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست.

مسأله 946. اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آن كه قسمتي را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه، بايد قسمتي را كه در گفتن آن شك كرده بگويد، ولي اگر در حال گفتن قسمتي از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آن است گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست.

مسأله 947. مستحب است انسان در موقع گفتن اذان، رو به قبله بايستد و با وضو يا غسل باشد و دست‎ها را به گوش بگذارد و صدا را بلند نمايد و بكشد و بين جمله‎هاي اذان كمي فاصله دهد و بين آنها حرف نزند، و اما در اقامه بايد با طهارت باشد بلكه بنابر احتياط لازم رو به قبله و ايستاده باشد.

مسأله 948. مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهسته ‎تر بگويد و جمله‎هاي آن را به هم نچسباند ولي به اندازه‎اي كه بين جمله‎هاي اذان فاصله مي دهد، بين جمله‎هاي اقامه فاصله ندهد.

مسأله 949. مستحب است بين اذان و اقامه يك قدم بردارد، يا قدري بنشيند، يا سجده كند، يا ذكر بگويد، يا دعا بخواند، يا قدري ساكت باشد، يا حرفي بزند يا دو ركعت نماز بخواند ولي حرف زدن بين اذان و اقامه نماز صبح و نماز خواندن بين اذان و اقامه نماز مغرب مستحب نيست.

مسأله 950. مستحب است كسي را كه براي گفتن اذان معين مي‎كنند، عادل و وقت شناس و صدايش بلند باشد و اذان را در جاي بلند بگويد.


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 18 بهمن 1391برچسب:, ] [ 17:18 ] [ محمد سلطانی نژاد ]

واجبات نماز يازده چيز است:

اول ـ نيت.

دوم ـ قيام، يعني: ايستادن.

سوم ـ تكبيرة الاحرام، يعني: گفتن اللهُ أَكْبَر در اول نماز.

چهارم ـ ركوع.

پنجم ـ سجود.

ششم ـ قرائت.

هفتم ـ ذكر.

هشتم ـ تشهد.

نهم ـ سلام.

دهم ـ ترتيب.

يازدهم ـ موالات، يعني: پي‎درپي بودن اجزاء نماز.

مسأله 951. بعضي از واجبات نماز ركن است، يعني: اگر انسان آنها را به جا نياورد، يا در نماز اضافه كند، عمداً يا اشتباهاً، نماز باطل مي‎شود و بعضي ديگر ركن نيست، يعني: اگر عمداً كم يا زياد شود، نماز باطل مي‎شود و چنان چه اشتباهاً كم يا زياد گردد، نماز باطل نمي‎شود.

اركان نماز پنج چيز است:

اول ـ نيت.

دوم ـ تكبيرة الاحرام ولي زياد شدن سهوي آن بنابر احتياط موجب باطل شدن نماز است بنابراين، احتياط، اتمام نماز و اعاده آن است.

سوم ـ قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متصل به ركوع، يعني: ايستادن پيش از ركوع.

چهارم ـ ركوع.

پنجم ـ دو سجده از يك ركعت.


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 18 بهمن 1391برچسب:, ] [ 17:18 ] [ محمد سلطانی نژاد ]

دانلود


بسم الله الرحمن الرحیم


عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ

از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلى اللّه علیه



وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى

و آله ، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا كه فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در



بَعْضِ الاَْیّامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَیْكِ یا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَیْكَ السَّلامُ قالَ

بعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام

فرمود:



 اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُكَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

من در بدنم سستى و ضعفى درك مى كنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف



 فَقَالَ یا فاطِمَةُ ایتینى بِالْكِساَّءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ فَاَتَیْتُهُ بِالْكِساَّءِ

فرمود: اى فاطمه بیاور برایم كساء یمانى را و مرا بدان بپوشان من كساء یمانى را برایش آوردم



 الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلاَْلَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ

و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مى نگریستم و در آن حال چهره اش مى درخشید همانند ماه



 فى لَیْلَةِ تَمامِهِ وَكَمالِهِ فَما كانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ

شب چهارده پس ساعتى نگذشت كه دیدم فرزندم حسن وارد شد و



اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى

گفت سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى نور دیده ام



وَثَمَرَةَ فُؤ ادى فَقالَ یا اُمّاهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ

و میوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گویا بوى



 جَدّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ

جدم رسول خدا است گفتم : آرى همانا جد تو در زیر كساء است پس حسن بطرف



نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

كساء رفت و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آیا به من اذن مى دهى



اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَقالَ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا

كه وارد شوم با تو در زیر كساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى



صاحِبَ حَوْضى قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَما كانَتْ

صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر كساء رفت



اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمّاهُ

ساعتى نگذشت كه فرزندم حسین وارد شد و گفت : سلام بر تو اى مادر



فَقُلْتُ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا قُرَّةَ عَیْنى وَثَمَرَةَ فُؤ ادى فَقالَ

گفتم : بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور دیده ام و میوه دلم فرمود:



لى یا اُمّاهُ اِنّىَّ اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّى رَسُولِ

مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گویا بوى جدم رسول



اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ وَاَخاكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ

خدا (ص)است  گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زیر كساء هستند



فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاهُ اَلسَّلامُ

حسین نزدیك كساء رفته گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام



عَلَیْكَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِساَّءِ

بر تو اى كسى كه خدا او را برگزید آیا به من اذن مى دهى كه داخل شوم با شما در زیر كساء



فَقالَ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا شافِعَ اُمَّتى قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت كننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با



مَعَهُما تَحْتَ الْكِساَّءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ

آن دو در زیر كساء وارد شد در این هنگام ابوالحسن على بن ابیطالب وارد شد



وَقالَالسَّلامُ عَلَیْكِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا اَبَا

و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اى ابا


الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ فَقالَ یا فاطِمَةُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً

الحسن و اى امیر مؤ منان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى كنم



طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ

گویا بوى برادرم و پسر عمویم رسول خدا است ؟ گفتم : آرى این او است كه



وَلَدَیْكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَاَقْبَلَ عَلِىُّ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكَ

با دو فرزندت در زیر كساء هستند پس على نیز بطرف كساء رفت و گفت سلام بر تو



یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ قالَ لَهُ وَعَلَیْكَ

اى رسول خدا آیا اذن مى دهى كه من نیز با شما در زیر كساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو



 السَّلامُ یا اَخى یا وَصِیّى وَخَلیفَتى وَصاحِبَ لِواَّئى قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

باد سلام اى برادر من و اى وصى و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم



فَدَخَلَ عَلِىُّ تَحْتَ الْكِساَّءِ ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ

پس على نیز وارد در زیر كساء شد، در این هنگام من نیز بطرف كساء رفتم و عرض كردم سلام



عَلَیْكَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَن اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ

بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آیا به من هم اذن مى دهى كه با شما در زیر كساء باشم ؟



قالَ وَعَلَیْكِ السَّلامُ یا بِنْتى وَیا بَضْعَتى قَدْ اَذِنْتُ لَكِ فَدَخَلْتُ تَحْتَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نیز به زیر



الْكِساَّءِ فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْكِساَّءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ

كساء رفتم ، و چون همگى در زیر كساء جمع شدیم پدرم رسول خدا



بِطَرَفَىِ الْكِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ

دو طرف كساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره كرد و فرمود: خدایا



هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیْتى وَخ اَّصَّتى وَح اَّمَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى

اینانند خاندان من و خواص ونزدیكانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است



یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ وَیَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

مى آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر كه با ایشان بجنگد



وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ

و در صلحم با هر كه با ایشان درصلح است ودشمنم باهركس كه با ایشان دشمنى كند و دوستم با هر كس كه ایشان را دوست دارد اینان



مِنّى وَاَ نَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ وَغُفْرانَكَ

از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهاى خود و بركتهایت و مهرت و آمرزشت



وَرِضْوانَكَ عَلَىَّ وَعَلَیْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً

و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور كن از ایشان پلیدى را و پاكیزه شان كن بخوبى



فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِكَتى وَی ا سُكّ انَ سَم و اتى اِنّى ما خَلَقْتُ

پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهایم براستى كه من نیافریدم



سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیَّئَةً وَلا

آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه



فَلَكاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْكاً یَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ

فلك چرخان و نه دریاى روان و نه كشتى در جریان را مگر بخاطر دوستى این



الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَقالَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ وَمَنْ

پنج تن اینان كه در زیر كسایند پس جبرئیل امین عرض كرد: پروردگارا كیانند



تَحْتَ الْكِساَّءِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ

در زیر كساء؟ خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و كان رسالتند:



هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئیل عرض كرد: پروردگارا آیا به من هم اذن مى دهى



اَهْبِطَ اِلَى الاَْرْضِ لاَِكُونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

كه به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم



فَهَبَطَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِىُّ

پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ



الاَْعْلى یُقْرِئُكَ السَّلامَ وَیَخُصُّكَ بِالتَّحِیَّةِ وَالاِْكْرامِ وَیَقُولُ لَكَ

اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحیت و اكرام مخصوص داشته و مى فرماید:



وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا

به عزت و جلالم سوگند كه من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه



قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَةً وَلا فَلَكاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا

ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه دریاى روان و نه كشتى در



فُلْكاً یَسْرى اِلاّ لاَِجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ

جریان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نیز اذن داده است كه با شما



 فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا

در زیر كساء باشم پس آیا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى



اَمینَ وَحْىِ اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ

امین وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر



الْكِساَّءِ فَقالَ لاَِبى اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْكُمْ یَقُولُ اِنَّما یُریدُ اللَّهُ

كساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوى شما وحى كرده و مى فرماید: ((حقیقت این است كه خدا مى خواهد



لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً فَقالَ عَلِىُّ لاَِبى

پلیدى (و ناپاكى ) را از شما خاندان ببرد و پاكیزه كند شما را پاكیزگى كامل )) على علیه السلام به پدرم گفت :



یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْكِساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ

اى رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن ) ما در زیر كساء چه فضیلتى (و چه شرافتى ) نزد



اللَّهِ فَقالَ النَّبِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً

خدا دارد؟ پیغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائى كه مرا به حق به پیامبرى برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق )



ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ

برگزید كه ذكر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلى از محافل مردم زمین كه در آن گروهى از



شَیعَتِنا وَمُحِبّینا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِكَةُ

شیعیان و دوستان ما باشند جز آنكه نازل شود بر ایشان رحمت (حق ) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان



وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شیعَتُنا

و براى آنها آمرزش خواهند تا آنگاه كه از دور هم پراكنده شوند، على (كه این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما



 وَرَبِّ الْكَعْبَةِ فَقالَ النَّبِىُّ ثانِیاً یا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً

رستگار شدیم و سوگند به پروردگار كعبه كه شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره پیغمبر فرمود: اى على سوگند بدانكه مرا بحق به نبوت



وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ

برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید ذكر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلى از محافل



اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ

مردم زمین كه در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناكى باشد جز



وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَكَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ

آنكه خدا اندوهش را برطرف كند و نه غمناكى جز آنكه خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهى باشد جز آنكه



وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَكَذلِكَ

خدا حاجتش را برآورد، على گفت : بدین ترتیب به خدا سوگند ما كامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین



شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْكَعْبَة


اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم



موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 18 بهمن 1391برچسب:, ] [ 17:18 ] [ محمد سلطانی نژاد ]
[ 18 بهمن 1391برچسب:, ] [ 17:18 ] [ محمد سلطانی نژاد ]

احكام تيمم

مسأله 710. اگر مختصري از پيشاني و پشت دست‎ها را هم مسح نكند تيمم باطل است ـ چه عمداً مسح نكند، يا مسأله را نداند، يا فراموش كرده باشد ـ ولي دقت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشاني و پشت دست مسح شده كافي است.

مسأله 711. براي آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقداري بالا تر از مچ را هم مسح نمايد، ولي مسح بين انگشتان لازم نيست.

مسأله 712. پيشاني و پشت دست‎ها را بنابر احتياط واجب بايد از بالا به پايين مسح نمايد و كارهاي آن را بايد پشت سر هم به جا آورد و اگر بين آنها به قدري فاصله دهد كه نگويند تيمم مي‎كند، باطل است.


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
ادامه مطلب
[ 18 بهمن 1391برچسب:, ] [ 17:18 ] [ محمد سلطانی نژاد ]

پوشانيدن بدن در نماز

مسأله 796. مرد بايد در حال نماز ـ اگر چه كسي او را نمي‎بيند ـ عورتين خود را بپوشاند و بهتر است از ناف تا زانو را بپوشاند.

مسأله 797. زن بايد در موقع نماز تمام بدن حتي سر و موي خود را بپوشاند ولي پوشاندن صورت به مقداري كه در وضو شسته مي‎شود و دست‎ها تا مچ و پاها تا مچ پا لازم نيست، اما براي آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقداري از اطراف صورت و قدري پايين‎تر از مچ را هم بپوشاند.

مسأله 798. موقعي كه انسان قضاي سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را به

جا مي‎آورد، بلكه بنابر احتياط واجب در موقع سجده سهو هم بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند.

مسأله 799. اگر انسان عمداً يا از روي ندانستن مسأله در نماز عورتش را نپوشاند، نمازش باطل است.

مسأله 800. اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد آن را بپوشاند و احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند، ولي اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده نمازش صحيح است.

مسأله 801. اگر در حال ايستاده لباسش عورت او را مي‎پوشاند ولي ممكن است در حال ديگر، مثلاً در حال ركوع و سجود نپوشاند، چنان چه موقعي كه عورت او پيدا مي‎شود، بوسيله‎اي كه پوشاندن به آن در حال اختيار جايز است آن را بپوشاند نماز او صحيح است، ولي احتياط مستحب آن است كه با آن لباس نماز نخواند.

مسأله 802. انسان مي‎تواند در نماز خود را با علف و برگ درخت بپوشاند، ولي احتياط مستحب آن است كه موقعي خود را با اينها بپوشاند كه چيز ديگري نداشته باشد.

مسأله 803. انسان در حال نماز اگر ناچار باشد كه خود را با گل بپوشاند و نماز بخواند احتياط لازم آن است كه يك مرتبه ديگر مثل برهنه نماز بخواند، يعني با ايماء و اشاره.

مسأله 804. اگر چيزي ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند، چنان چه احتمال دهد كه پيدا مي‎كند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تأخير بيندازد و اگر چيزي پيدا نكرد، در آخر وقت مطابق وظيفه‎اش نماز بخواند.

مسأله 805. كسي كه مي‎خواهد نماز بخواند، اگر براي پوشاندن خود حتي برگ درخت و علف نداشته باشد و يا گودالي هم كه در آن بايستد پيدا نكند و احتمال ندهد كه تا آخر وقت چيزي پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند، در صورتي كه احتمال بدهد كه ناظر محترم او را مي‎بيند، نشسته نماز بخواند و براي ركوع و سجود به قدري خم شود كه عورتش پيدا نباشد و براي سجود كمي بيشتر از ركوع خم شود و مهر را بالا بياورد و پيشاني را بر آن بگذارد و اگر اطمينان دارد كه ناظر محترم او را نمي بيند، احتياط آن است كه دو نماز ايستاده بخواند و موقعي كه ايستاده است قُبل خود را با دست بپوشاند و در يكي از آن دو نماز، ركوع و سجود را به جا آورد و در ديگري به جاي ركوع و سجود با سر اشاره نمايد و اگر گودالي هست كه بتواند در آن بايستد بايد نماز مختار بخواند.


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 18 بهمن 1391برچسب:, ] [ 17:18 ] [ محمد سلطانی نژاد ]

احكام قبله

مسأله 784. خانه كعبه كه در مكه معظمه مي‎باشد و جاي خانه تا منتهاي زمين و بالاي آن تا منتهاي آسمان قبله است، و بايد روبروي آن نماز خواند ولي كسي كه دور است، اگر طوري بايستد كه بگويند: رو به قبله نماز مي‎خواند كافيست. و هم چنين است كارهاي ديگري ـ مانند سر بريدن حيوانات ـ كه بايد رو به قبله انجام گيرد.

مسأله 785. كسي كه نماز واجب را ايستاده مي‎خواند، بايد صورت و سينه و شكم و جلوي پاهاي او رو به قبله باشد واحتياط مستحب آن است كه انگشتان پاي او هم رو به قبله باشد بطوري كه بگويند: پاي او رو به قبله است.

مسأله 786. كسي كه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نمي‎تواند بطور معمول بنشيند و در موقع نشستن كف پاها را به زمين مي‎گذارد، بايد در موقع نماز صورت و سينه و شكم و ساق پاي او رو به قبله باشد.

مسأله 787. كسي كه نمي‎تواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز به پهلوي راست طوري بخوابد كه جلوي بدن او رو به قبله باشد و اگر ممكن نيست، بايد به پهلوي چپ طوري بخوابد كه جلوي بدن او رو به قبله باشد و اگر اين را هم نتواند، بايد به پشت بخوابد بطوري كه كف پاهاي او رو به قبله باشد.

مسأله 788. نماز احتياط و سجده و تشهد فراموش شده را بايد رو به قبله خواند، و سجده سهو را نيز بنابر احتياط لازم بايد رو به قبله به جا آورد.

مسأله 789. نماز مستحبي را مي‎شود در حال راه رفتن و سواري خواند و اگر انسان در اين دو حال، نماز مستحب بخواند، لازم نيست رو به قبله باشد.

مسأله 790. كسي كه مي‎خواهد نماز بخواند، بايد براي پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين كند قبله كدام طرف است و اگر نتواند يقين پيدا كند، بايد به گماني كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاي آنان يا از راههاي ديگر پيدا مي‎شود عمل نمايد، حتي اگر از گفته فاسق يا كافري كه به واسطه قواعد علمي قبله را مي‎شناسد گمان به قبله پيدا كند كافيست.

مسأله 791. كسي كه گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قوي‎تري پيدا كند نمي‎تواند به گمان خود عمل نمايد، مثلاً اگر ميهمان ازگفته صاحب‎خانه گمان به قبله پيدا كند ولي بتواند از راه ديگري گمان قويتري پيدا كند نبايد به حرف او عمل نمايد.

مسأله 792. اگر براي پيداكردن قبله وسيله‎اي ندارد، يا با اين كه كوشش كرده، گمانش بطرفي نمي‎رود، چنان چه وقت نماز وسعت دارد، بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند و اگر به اندازه چهار نماز وقت ندارد، بايد به اندازه‎اي كه وقت دارد، نماز بخواند، مثلاً اگر فقط به اندازه يك نماز وقت دارد، بايد يك نماز به هر طرفي كه مي‎خواهد بخواند و بعد از وقت با علم به قبله بنابر احتياط لازم نماز را قضا كند و بايد نمازها را طوري بخواند كه يقين كند يكي از آنها رو به قبله واقع شده، يا اگر رو به قبله نبوده، به سمت راست و يا سمت چپ قبله نرسيده است.

مسأله 793. اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكي از دو طرف است، بايد به هر دو طرف نماز بخواند ولي احتياط مستحب آن است كه در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند.

مسأله 794. كسي كه بايد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد دو نماز بخواند كه مثل نماز ظهر و عصر بايد يكي بعد از ديگري خوانده شود، مي‎تواند نماز اول را به آن چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوم را شروع‎كند و مي‎تواند هر دو را پشت سر هم به يك طرف به جا آورد و بعد به طرف ديگر شروع كند.

مسأله 795. كسي كه يقين به قبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز، كاري كند كه بايد آن را رو به قبله انجام داد ـ مثلاً بخواهد سر حيواني را ببرد ـ بايد به گمان عمل نمايد و اگر گمان ممكن نيست به هر طرف كه انجام دهد صحيح است
موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 18 بهمن 1391برچسب:, ] [ 17:18 ] [ محمد سلطانی نژاد ]

روح نماز

نماز باز دارنده از فحشا و منكرات است.  نماز و صلات از وصلت و پیوند است، یا از زیارت و دیدار. حضرت امیر علیه السلام در تفسیر قد قامت صلواة فرموده : یعنى وقت دیدار یا رحمت فرا رسید. (1)

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: هر كس نمازش او را از زشتى و گناه باز ندارد، از خدا دورتر می‌شود. نماز كسى كه از نمازش اطاعت نمی‌كند نماز نیست. اطاعت نماز یعنى بازداشتن از گناه و زشتى.

روایت است یكى از انصار همراه پیامبر نماز می‌خواند، ولى مرتكب گناه می‌شد. به پیامبر گفتند، فرمود: بالاخره روزى نمازش از گناه باز خواهد داشت چندى نگذشت كه توبه كرد!

امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس می‌خواهد بداند نمازش قبول شده یا نه، بنگرد آیا نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته است یا نه؟ به هر مقدار كه باز داشته، همان مقدار از نمازش پذیرفته شده است. نماز بى روح تأثیرى در جلوگیرى از گناه ندارد. و این حقیقتى قرآنى است. نمازى كه خاصیت بازدارندگى از گناه را نداشته باشد، تنها شكلى از نماز و اسكلتى بى روح است. هر مقدار كه نماز روح داشته باشد، تاثیر گذار است. نماز بى روح نوعى نفاق است. نفاق آنست كه خشوع اندام، بیش از خشوع دل و درون باشد. هر مقدار از نماز كه فاقد روح باشد، به سوى خدا بالا نمی‌رود. آیات و روایات نشان می‌دهد نماز، تنها اعمال و حركات ظاهرى نیست.

خداوند می‌فرماید "واى بر نمازگزارانى كه در نمازشان اهل سهو و سهل انگارى هستند". این آیه غفلت نمازگزاران را مذمت و سرزنش می‌كند، با آن كه نماز می‌خوانند. مؤمنانى رستگارند كه در نمازشان خاشع باشند. نماز را براى یاد من بر پا دار. نماز را در حال مستى نخوانید تا آنكه بدانید چه می‌گویید.(2) گفته‌اند مستى، هم مستى شراب است و هم مستى دنیا، چرا كه مست نمی‌فهمد چه می‌گوید.

امام صادق فرمود: هر كس می‌خواهد بداند نمازش قبول شده یا نه، بنگرد آیا نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته است یا نه؟ به هر مقدار كه باز داشته، همان مقدار از نمازش پذیرفته شده است. نماز بى روح تأثیرى در جلوگیرى از گناه ندارد

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند به نمازگزارى كه قلبش همراه دلش حاضر نباشد نمی‌نگرد. وقتى نماز واجب می‌خوانى، سر وقت بخوان، به گونه نماز وداع كننده اى كه می‌ترسد دیگر بازگشتى نداشته باشد. یعنى گویا آخرین نماز است.

حضرت ابراهیم كه درود خدا بر او باد هنگام نماز و نیایش، ناله‌اش از مسافتی طولانی شنیده می‌شد و در نمازش مثل بیمناكان، زارى می‌كرد. به نقل از یكى از همسران پیامبر: رسول خدا صلى الله علیه و آله با ما مشغول صحبت بود، وقت نماز كه می‌رسید گویى ما را نمی‌شناخت.

امیرالمومنین علیه السلام هنگام وضو از بیم خدا رنگ از چهره‌اش می‌پرید و هر گاه وقت نماز می‌رسید، می‌لرزید و رنگ به رنگ می‌شد. علت آنرا پرسیدند، فرمود: هنگام اداى امانتى رسیده است كه آسمانها و زمین از پذیرفتن آن ابا كردند و ترسیدند.

امام حسن مجتبى علیه السلام وقتى از وضو گرفتن فارغ می‌شد، رنگش عوض می‌شد. وقتى از او پرسیدند فرمود: كسیكه كى خواهد بر خداى صاحب عرش وارد شود، سزاوار است رنگ ببازد.!

امام سجاد هنگام وضو رنگش دگرگون می‌شد، خانواده اش پرسیدند این چه حالتى است كه هنگام وضو پیدا می‌كنى ؟ فرمود: آیا می‌دانى در حضور چه كسى می‌خواهم بایستم ؟ گاهى در نماز عبا از دوشش ‍ می‌افتاد، ولى آنرا درست نمی‌كرد تا نمازش پایان یابد، علت را پرسیدند، فرمود: می‌دانید در برابر چه كسى ایستاده بودم؟ نماز بنده به مقدارى پذیرفته است كه اقبال و توجه قلبى داشته باشد.

وقتى امام سجاد علیه السلام به نماز می‌ایستاد، مثل تنه یك درخت بى حركت بود، مگر آنچه را باد تكان دهد!


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ چهار شنبه 29 آذر 1391برچسب:, ] [ 23:56 ] [ محمد سلطانی نژاد ]
نماز

سلام كلمه‌ایست زیبا كه هم  بر كام شیرین می‌آید و هم با معنای خوشش،‌ رابطه‌ی میان گویند و شنونده‌اش را گرم می‌كند.

سلام به معنی سلامتی و امنیت است و وقتی بر كسی سلام می‌دهی، به او می‌گویی كه تو از سوی من در امانی و خیالت تخت كه تا با منی خاطرت آسوده خواهد بود. و خلاصه آنكه سلامت یعنی سرت سلامت!

سلام را معمولا وقتی می‌گویی كه با كسی چهره به چهره شوی، آنگاه است كه حضورت را با طنین سلام، سبز می‌كنی و نیز خاطر او را.


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
ادامه مطلب
[ چهار شنبه 29 آذر 1391برچسب:, ] [ 23:55 ] [ محمد سلطانی نژاد ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 2
بازدید ماه : 35
بازدید کل : 6135
تعداد مطالب : 35
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1


تماس با ما

کد متحرک کردن عنوان وب